مرتضى راوندى
366
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چو مال وقف ، شريعتمدار مىدزدد * من از چه ره گله از دزد راهزن دارم . . . هنگامى كه انقلاب در روسيه درگرفت و حزب بلشويك بر سر كار آمد ، عارف با اينكه از معنى و اهميت تاريخى انقلاب كارگرى و نتايج آن آگاهى درستى نداشت ، با شور و حرارت فوق العاده از آن استقبال كرد و از لنين خواست كه به يارى ملت ايران بشتابد ! اى لنين فرشتهء رحمت * كن قدم رنجه زود ، بىزحمت تخم چشم من آشيانهء تست * هين ، بفرما كه خانه خانهء تست . . . يا خرابش بكن و يا آباد * رحمت حق به امتحان تو باد ! در سال ( 1399 ه . ق ) كه سيد ضياء الدين قدرت را در دست گرفت ، عارف از حمايت او برخوردار شد و در غزلى به اصلاحات او و آيندهء ايران اظهار اميدوارى كرد ، همچنين بعد از آنكه سردار سپه نخستوزير شد ، بارقهء اميدى در دل عارف درخشيد : باد سردار سپه زنده در ايران عارف * كشور رو به فنا را به بقا خواهد برد و روزى كه نغمهء جمهورى ساز شد ، به حكم روح انعطافپذير خود و كينهء ديرينهاى كه به دربار و خاندان قاجار به دل داشت ، در « گراند هتل » تهران نمايشهايى ترتيب داد و در اينباره چنان خودنمايى كرد كه بعدها به اشعار او استناد جستند . از جمله ، شب چهارشنبه پنجم شعبان ( 1342 ه . ق ) غزلى را كه به نام « جمهورى ايران » ساخته بود ، با آهنگ محتشم ماهور و آواز پرشور خود ترنم كرد : به مردم اين همه بيداد شد ز مركز داد * زديم تيشه بر اين ريشه ، هرچه باداباد هميشه مالك اين ملك ملّت است كه داد * سند به دست فريدون ، قباله دست قباد كنون كه مىرسد از دور رايت جمهور * به زير سايهء آن ، زندگى مبارك باد خوشم كه دست طبيعت گذاشت در دربار * چراغ سلطنت شاه بر دريچهء باد تو نيز فاتحهء سلطنت بخوان عارف * خداش با همه بدفطرتى بيامرزاد و شب بعد ، « مارش جمهورى » را ، كه با نكوهش از قاجاريه و ستايش از سردار سپه همراه بود ، از صحنهء نمايش به گوش هموطنان خود رساند : سلطنت گر رفت گو رو * نام جمهوريتت از نو همچو خور افكنده پرتو * بخ كه شد نور على نور نيست دوران قجر باد